خرید بک لینک
نویسنده: پویا جفاکش بخشی از کتاب:پدربزرگم از خاطرات خود از دوره ی ارباب-رعیتی (فئودالی) در گیلان تعریف میکند که در روستای او «درست مثل شیر که وقتی از جایی میگذرد، "شالان" (شغال ها) دنبالش روانند، اربا

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:16

نویسنده: پویا جفاکش بخشی از کتاب:دوست من آدم مذهبی ای نبود ولی خودش هم متعجب بود که چطور باورهایی که اصلا نمیدانست مذهبی هستند او را اسیر خود کرده اند. درواقع این سخن "توماس تیلور" که «انسان، طبیعتا ی

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:16

نویسنده: پویا جفاکش

متنی که در زیر میبینید، سالها پیش در کشور، بین مردم دست به دست میشد. من آن را در دهه ی 1380 به دست آوردم. ولی با توجه به استفاده ی "سال علی" در متن، حدس میزنم در سال1379 تنظیم شده باشد. این متن، عصاره ی تعریف ایرانی های آن دوران، از خوش شانسی و بدشانسی را در خود دارد.

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:16

نویسنده: پویا جفاکشاطراف لاهیجان- مرداد1398 یک استاد ذن به همراه شاگرد جوان خود در مسیری کوهستانی پیاده راه میسپردند. موقعی که به درخت سدر کهنی رسیدند، زیر آن درخت استراحت کردند و به خوردن غذای ساده ی

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:16

صفحه بندی